رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۲ - در ستایش علاءالدین گوید

مجلس محترم علاءالدین

بی‌تو دانش خطر نمی‌گیرد

وای بر آسمان ز تیغ زبانت

اگر از مه سپر نمی‌گیرد

با چنان بذل و جود مانع چیست

که همه شهر زر نمی‌گیرد

با تو سازم که هیچ کسی جز تو

عوض زر هنر نمی‌گیرد

جرم من چه چو طبع وحشی من

جز درت آبخور نمی‌گیرد

تا بیاموختم درت دستم

حلقه هیچ در نمی‌گیرد

نیست شب کز فراق خدمت تو

همه رویم گهر نمی‌گیرد

می‌نیارم به هیچ مقصد روی

کاین غمم ره‌گذر نمی‌گیرد

ریش دل را که از پیام و خبر

هر چه کردیم سر نمی‌گیرد

کم فراقی‌است مرهم و با چرخ

این یکی کار درنمی‌گیرد

کمتر ای چرخ، کاین دل خسته

بس ضعیف است برنمی‌گیرد