ایا نشیمن اقبال و معدن افضال
که از طراوت تو رونق ارم بشکست
ز حسن و نزهت او تیره گشت باغ ارم
ارم که باشد با تو که خلد هم بشکست
عطاردی که نماید به نقشبندی سحر
ز صورت تو به خط رفت و پس قلم بشکست
چو عزم صدر جهان بر ثنای فرخ تو
درست شد دل اندوه درد و غم بشکست
خجستهای که ثنای جمیل کرد ضمان
هر آنچه او را بر بذل و بر کرم بکشست