کسم در راز تو محرم نیاید
کسم در درد تو همدم نیاید
ز یکدم سوز عیشم گر بخواهی
چنان نبود که صد ماتم نیاید
تو چندان جهد کن تا عاشق آیی
از آن پس درد و غم خود کم نیاید
به خاری ساختم از باغ عشقت
چه دانم کرد اگر این هم نیاید
ز مژگان تو جویم مرهم دل
ندانم کز سنان مرهم نیاید
توان کردن به سان زلفت از مشک
ولیکن آن چنان پر خم نیاید