رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵

کسم در راز تو محرم نیاید

کسم در درد تو هم‌دم نیاید

ز یک‌دم سوز عیشم گر بخواهی

چنان نبود که صد ماتم نیاید

تو چندان جهد کن تا عاشق آیی

از آن پس درد و غم خود کم نیاید

به خاری ساختم از باغ عشقت

چه دانم کرد اگر این هم نیاید

ز مژگان تو جویم مرهم دل

ندانم کز سنان مرهم نیاید

توان کردن به سان زلفت از مشک

ولیکن آن چنان پر خم نیاید