چون ملک تورانشاه و ایبک به در جیرفت رسیدند، در ماه اردیبهشت سنه ست و ستین و خمسامئه ملک ارسلان و اتابک محمد، با حشمی که حاضر بود، بیرون شدند و بر در جیرفت مصاف شد . بعد از آن که آسیای حرب در دوران آمده دانه عمر ارباب طعن و ضرب را آرد کرد، در اثنای محاربه، از آمد قضای بد تیری بر پهلوی او امد و چون اواخر اردیبهشت بود، و هوای جیرفت به غایت گرم شده بود و ملک ارسلان خفتانی گران در بر داشت و اثر گرما در وی ظاهر میشد و در حرب تردد بسیار کرده، از زخم تیر و ثقل پوشش و هوای گرم، روی باز جیرفت نهاد و در موضعی که آن را شهرستان خوانند از مرکب جدا شد. لشکر کرمان را از این حادثه منکر، دست مقابلت سست شد و پای مقاومت بر جای نماند. شعر:
جهانم بیتو آشفته است یک سر
که باشد بیامیر آشفته لشکر
اتابک محمد پسر ملک ارسلان، یولق ارسلان را بها خواص خدم ملک ارسلان و غلامان خویش برگرفت و روی به دارالملک بردسیر نهاد و ترتیب محاصره ساخت و در شهر متحصن شد و در در جیرفت پیش از این مصاف مجدالدین محمود را از تولیت عمل وزارت مصروف گردانیده بودند و دوات شرکت ملک در پیش زین الدین مهذب که کدخدای طرمطی بود نهاده در خدمت یولق ارسلان موسوم به اسم وزارت بردسیر آمد. او نیز رکاب متابعت اتابک گرفت و تورانشاه غالب آمد و هنوز رمقی در ملک ارسلان باقی بود که ترکی از لشکر تورانشاه شیر سرخ نام، به سروی رسید و او را در خون غلتان دید از اسب فرود آمده جامه را چاک زد و خاک بر سر کرد.
در این اثنا اتابک بهاءالدین ایبک در رسید و بر صورت ماجری مطلع گردید. فرود آمد سر ملک ارسلان برکنار گرفت هنوز نفسی با وی مانده بود؛ آبی خواست و ایبک مطهرهای با خود داشت شربتی آب به وی داد بعد از خوردن آب آتش حیاتش انطفا پذیرفت و عمر عزیزش بر باد رفته از عرصه خاک، مرغ روحش به گلشن افلاک پرواز کرد. و گوهر روح به خزانه بقا فرستاد در این ماتم زار از نوادر ملک و ملت سوگوار شدند و بر دو لب دل افکار ندا در دادند. شعر:
بر مرگ تو زار مرغ و ماهی بگریست
بر چتر تو چشم پادشاهی بگریست
یکی از افاضل کرمان در مرثیه ملک ارسلان قصیدهای نظم کرده چند بیت از آن ثبت افتاد. نظم:
ای ماه و خور بر آن رخ زیبا گریسته
سرو چمن به آن قد و بالا گریسته
ای از صف ملایکه غوغا برآمده
بر قتل تو که کشته و غوغا گریسته
ای دیده ولایت بیتو شده ز دست
بر ملکت تو خسرو والا گریسته
ای پشت دین و پهلوی دنیا، به تو قوی
دین هست بیتو بر سر دنیا گریسته
دستش بریده باد که آن تیر بر تو زد
ملکت ندیده بر شرف آنجا گریسته
وصف این مصاف و معرکه مبارکشاه که مداح ایبک بود بر این گونه شرح میدهد شعر:
چون به حمل شد ز حوت خسرو سیارگان
لشکر نوروز شد، منتشر اندر جهان
تا گل سورینمود در بر سوری لباس
ساری سیری نیافت هیچ ز بانگ و فغان
نطقسرایان به باغ پهلوی گل عندلیب
همچو مبارک شه است پیش جهانپهلوان
ایبک اتابک که نیست در همه عالم چون او
ترک همایون نسب گرد مبارک نشان
روی تو را چون بدید خصم تو بنمود پشت
بر اثر او شدند لشکر تورانیان
آخر کار او بربرد جان تنک پای و شد
در سر بی نفس او جان ملک ارسلان
خصم تو شد در حصار با رخ همچون خضر
خیز که وقت است هین زود که گاه است هان
او ز بسی دودمان دود براورده است
زود برآور تو هم دودش از آن دودمان
عاقبتاندیش باش ساز عقوبت به پیش
با سپهی چون عقاب بر عقب او بران