قطب الدین محمد اتابک بزقش مردی حلیم خردمند و عاقل بود و در آداب سپاهیگری، کشیده عنان و دانسته.
چون در اواخر عهد ملک طغرل که پدرش اتابک بزقش از سراچه احتشام دنیا تحویل فرمود و عزم غرفه دارالمقام عقبی کرد، به حکم آن که شوکت لشکر کرمان از خیل و خول غلامان پدر او بود و حقوق انعام و احسان آن اتابک پدر او و دادبک صالح و ترک و زهد اجداد او بر خاص و عام ثابت.
اگر موید الدین ریحان خواست و اگر نه، اهمال جانب او ناممکن بود. چون منصب اتابکی به مویدالدین دادند، لابد شحنگی دارالملک بردسیر و دادبکی با قطب الدین میبایست داد. چه اهلیت تقدم و پیشوایی داشت و طول عهد نیکوکاری پدر او در دل مردم کرمان، نهال مهر دولت ایشان کشته بود. چون پنج شش ماهیی در عهد ملک طغرل و اوایل عهد ملک بهرامشاه اسم دادبکی و شحنگی بر وی بود؛ چنان که معلوم است قطب الدین عاقبت اتابک شد و همگی کار کرمان باز وی افتاد و احوال او در ارتفاع و انخفاض (مرة هکذا و مرة هکذا مختلف) چنان چه گزارش خواهد یافت.
و من در خدمت او بودم و دیوان انشای او به من مفوض و از اخلاق ناپسندیده او آن میدانستم که در پرده ظلام بدرههای زر ریخته و تختههای نقره خام به در سرای امر او غلامان مویدی میفرستاد و بامداد در وضعخوانی و اطعام نانی، مضایقت میفرمود و در این باب با وی به تصریح و تعریض گفته میشد و اثر نکرد و از آن عادت عدول ننمود. استغفرالله چنان که بودند شدند و کردههای خویش با خود بردند.
آنها که جهان به کام دل خوش خوردند
بر رقعه عمر چرب دستی کردند
زآن گونه که آمدند اکنون رفتند
نه هیچ ببردند نه هیچ آوردند