افضل‌الدین کرمانی » بدایع الزمان فی وقایع الکرمان » بخش ۱۰ - گفتار در ذکر ملک ارسلان بن طغرل بن محمد که پادشاه دهم است از قاوردیان

ملک ارسلان چون به جانب بم رسید از شهر زیاده تمانعی ننمودند. ساعتی در شهر ببستند و دیگر درگشادند و اهل بم پیشواز آمدند.

آن دل که من از دست غمش بربودم

هرگز به کسی ندادم و ننمودم

جانا تو به یک نظر چنان بربودی

گویی که هزار سال بی‌دل بودم

گویی دیر بود تا انتظار مقدم ملک ارسلان می‌کردند. همه تخته‌ طاعت بربستند و در خدمت او یکدلی نمودند. و از جارفت طبقات لشکری از ترک و دیلم روی به خدمت ملک ارسلان نهادند و هوای دولت او در دل‌ها پای باز کرد و سودای خدمت او در سویدای خاص و عام جایگیر آمد.

بر شارع هر دلی جوازی داری

گویی که به عاشقان نیازی داری

بهرام‌شاه و موید الدین از این معنی دل شکسته می‌شدند و خاک اختلال بر چهره حال ایشان پیدا می‌گشت. چند روزی در جارفت بودند و بعد از آن از جهت قرب مسافت جیرفت تا بم عزم بردسیر نمودند و به راه بافت تا از صوب بم دورتر افتد و لشکر نتواند گریخت در ماه اردیبهشت به بردسیر رسیدند و هوای ملک ارسلان در دل، یوما فیوما متزاید، و رعیت چشم در گریز و اتصال به خدمت او ساعة فساعة متضاعف و لواقح خشم بهرام‌شاه و مویدالدین بر لشکر و رعیت نفط‌انداز و آتش غضبشان آهن‌گداز