افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۲۳

هر ساعت است عالم جانم خراب‌تر

هر دم دلم بر آتش محنت کباب‌تر

ای مرگ ناوکی که ز دستت خطا بشد

کاری نرفت بر تو از این ناصواب‌تر

بس زود بستدی ز من آن نازنین من

هرگز نبوده‌ای تو از این باشتاب‌تر

ای خاک هان و هان مفشان گرد بر رخش

کز وی ندیده‌ای تو جهانی به آب‌تر