افضل‌الدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱

کنون که گردن و گوش عروس بستان را

مشاطه‌وار ز انهار ساخت زیور باد

ز شکل غنچه نماید زدوده پیکان گل

ز برگ بید کشد آب داده خنجر باد

به شام جیب سمن می‌کند پر از در ابر

به صبح دامن گل می‌کند پر از زر باد

فکند بر سر حوض از بلول شیشه حباب

نهاد بر کف لاله ز لعل ساغر باد