من جام می ز اشک جگرگون کشیدهام
هر جا نشستهام قدح خون کشیدهام
از مستیم بجانب دیوانگی سریست
گوئی که نه پیالهٔ مجنون کشیدهام
چندین ستاره بر دلش افزودهام ز داغ
من انتقام داغ ز گردون کشیدهام
بر امتحان حوصله چون بستهام میان
دریا بلب نهاده و جیحون کشیدهام
خود را بچشم حادثه چون کردهام عزیز
از خاک بر گرفته و در خون کشیدهام
چندانکه نخل او قد موزون کشیده است
من در جواب نامهٔ موزون کشیدهام
«طالب» نبود دیگ غم سینه بی خراش
بنگر چها ز طالع وارون کشیدهام