طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۸۷ - ۲

درراز نظرش، ابر گهر زا گردد

خاک از گذرش باد مسیحا گردد

هرجا بکف آوری گل بی بوئی

در بستر او ریز که بویا گردد