طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۹۳

من آن نیم که شکست آورم بکار کسی

بخاک ره فکنم نقد اعتبار کسی

بروزگار چه کارم فتاد دانستم

که غیر یار نیاید کسی بکار کسی

مروتی طمع از دوستان بود ورنی

نداشتست کسی شمع برمزار کسی

شکست خلق نجویم بغایتی که اگر

می صبوح شوم نشکنم خمار کسی

کمند مهر ترا دید وصید شد «طالب»

وگر نه وحشی ما کی شدی شکار کسی