دلم که سوی تو انداز کرده از مژگان
کبوتریست که پر باز کرده از مژگان
عجب که مرغ دلم راه آشیان یابد
که سالهاست که پرواز کرده از مژگان
عقاب چشم تو با سینهٔ تذرو دلم
تلاش جنگل شهباز کرده از مژگان
همین نه بردل ما راه صبر بسته بچشم
که رخنه در گهر راز کرده از مژگان
هزار عشوهٔ رنگین نمود از ابرو
هزار غمزهٔ ممتاز کرده از مژگان
چنان ز حسرت آتش هوای دل شدهگرم
که دیده بند قبا باز کرده از مژگان
مگر بصورت شیرین گشاده «طالب» چشم
که شغل کوهکن آغاز کرده از مژگان