چون چاره جوی عشق ز بیچارگی شدم
در هرقدم دوچار بآوارگی شدم
دی مینمود مست گذرگاه در خیال
امروز خود ز یاد تو یکبارگی شدم
میرنگ شد ز بس لبم از جرعهریز اشک
چون تیغ یار شهره بخونخوارگی شدم
یک نیمه دل بدرد سپردم یکی بداغ
خود گوشهئی گرفتم و نظارگی شدم
«طالب» غمی دگر ز جفا بر غمم فزود
نزدیک هرکه از پی غمخوارگی شدم