طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰۰

میدان درد و خلوت رازست سینه‌ام

فانوس شمع سوز و گدازست سینه‌ام

رنگ تذرو بر پر زاغ دلم مبین

کز داغ رشک سینهٔ بازست سینه‌ام

مضراب دل شکسته مرا ورنه درفراق

ابریشمست ناله و سازست سینه‌ام

خرسندیم ز غم گل آنست کز ازل

هاتم نواز و عیش گدازست سینه‌ام

در کوی عافیت همه نازست دل ولیک

در بزم درد جمله نیازست سینه‌ام

هم توسنت مباد خطائی زند متاز

کز ضعف پر نشیب و فرازست سینه‌ام

تا دل بپای نرگس مستی فکنده‌ام

جولانگه کرشمه و نازست سینه‌ام

«طالب» بگرد سینه‌ام این طوف غم زچیست

آخر نه کعبه و نه حجازست سینه‌ام