طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶۲ - ۲

سخت بی‌ذوقست مسکین هرکه یاری نیستش

گوش امیدی و چشم انتظاری نیستش

بی‌پشیمانیست شغل عشق درکش کین شراب

با وجود جمله کیفیت خماری نیستش

نیست جرمی بر دلم گر می‌دود دنبال دوست

مرغ بسمل در دویدن اختیاری نیستش