ز غم صد نیش دارم در جگر بیش
بیک سر میکشم صد دردسر بیش
مدامم باد در مشتست هر چند
بهر انگشت دارم صد هنر بیش
ز قرب جامه داغم با تن دوست
برشک از ابرهام تا آستر بیش
نه حربا خصلتم خفاش طبعم
از آن میلم بشامست از سحر بیش
فلک دریا مثال افتاده ز آنروی
چو دریا نفع کم دارد ضرر بیش
لبش زهر وشکر دارد در آغوش
ولیکن زهر کم دارد شکر بیش
چو پروانه بروز شوق دارم
بپاس خود گمان از بال و پر بیش
حذر ها جمله در قربست آری
کنار بحر میدارد خطر بیش
تفاوت ره مده در رزق «طالب»
اگر کم میرسد روزی اگر بیش