رخت بهشت برین است و حسن رضوانش
کرشمهای خط و خال حور و غلمانش
لبت ز شیرهٔ جان شربتیست نوشگوار
که مشک دانهٔ خالست تخم ریحانش
دهان تنگ تو سرچشمهایست خضرفریب
که فارغ از ظلماتست آب حیوانش
بود حوالهٔ چشم خوشش در این گلزار
سیاهی مژه ابرو کرشمه بارانش
مقیم کشور اسلام بود «طالب» و زود
فکند فتنهٔ زلفت بکافرستانش