اشکیست مرا ستاره بردوش
آهیست ز آسمان درآغوش
دور از تو ز هفت پردهٔ چشم
خونستکه جوش میزندجوش
دُر سخن تو می رباید
گوشم ز زبان زبانم از گوش
خوب آمدهئی بیا که از شوق
پژمرده دلم گشاد آغوش
عیشم بزبان گرفته گوئی
کز خاطر غم شدم فراموش
گفتم بروم که بینمش روی
اینک رفتم ولیک از هوش
مشکین رقم بیان «طالب»
سرجوش طبیعتست بینوش