طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۷

طعمهٔ آتش دل می‌کنم این عود جگر

سرمه در چشم هوا می‌کشم از دود جگر

یا دلعل که دگر دشنه بدل ریخت که باز

گشت فوارهٔ خون چشمهٔ مسدود جگر

دیده را منع کن از گریه دمی گو می‌باش

قطره‌ئی چند زیان مژه و سود جگر

می‌کند مریم عیسی چو قضا تعبیه کرد

بر سر نشتر مژگان تو بهبود جگر

رشتهٔ آه رودگر نشدی «طالب» را

ریختی از هم تار جگر و پود جگر