آنکه صد دشنه خورد بردل و آهی نکند
نتواند حذر از نیش نگاهی نکند
جاودان فیض پذیر از نظر دوست نیم
نگهی گاه کند سویم و گاهی نکند
بر امید کرم دوست دلیرم بکناد
کی بفوری رسد آنکس که گناهی نکند
گرچه فرمانکش چرخم چو غلامان همه عمر
بامن آن میکند این سفله که داهی نکند
نشوم غافل از آنشوخ زمانی که بمن
زیر چشمی نگهی حوصله گاهی نکند
گرمی از خوی خود آموز که این شعلهٔ ناز
با من آن کرد که آتش به گیاهی نکند
بار صد کوه کشد «طالب» ما از غیرت
بر دل خویش حساب، پر کاهی نکند