طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۰

روی چو سوی چمن، رو بروی تو آید

بهر گلی که اشارت کنی بسوی تو آید

روم بگلشن و آتش زنم بخرمن هر گل

مگر گلی که ازو برمشام بوی تو آید

چه رهروی که دو منزل یکی ز شوق نماید

دلم گذر کند از کعبه و بکوی تو آید

گلی تو لیک به آتش موافقست مزاجت

عجب مدار گر از شعله بوی خوی تو آید

بود بسوی تو ای پیر دیر روی حریفان

که بوی فیض ز جام تو و سبوی تو آید

گل انتظار تو دارد در آ بزمزمه «طالب»

که بوی نالهٔ بلبل ز گفتگوی تو آید