طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۷

هر دل که یافت ذوق نگاه تو مست شد

هر کس که دید چشم تو آتش پرست شد

من صید نرگس تو نبودم ولی چه سود

اکنون که ناوک مژه بیرون ز شست شد

تا کی شوی بلند ستون فلک ندای

بنشین ز پای ناله که وقت نشست شد

ای عشق بی وجود تو درماتمند خلق

پا پیش نه که کار جهانی ز دست شد

«طالب» ز بیم ناز کی خوی گرم یار

هر جا بدهر بود یکی ناله بست شد