کسیکه مایل آ نشوخ عشوهسنج افتاد
تنش بکنج ولیکن دلش برنج افتاد
براه وعدهٔ او کاروان عمر گذشت
شمارهٔ نفس اکنون بچار و پنج افتاد
در مطایبه دربند ای شکفته ندیم
کنونکه کار بیاران زود رنج افتاد
ز تلخی غم او چون زدیم چین بجبین
چه جای پوست که براستخوان شکنج افتاد
بوادی هوست ره فتادهان «طالب»
عنان بکش کمره اژدها بکنج افتاد