مرا دلیست که رو از فراق میپیچد
سر نظاره ز گلهای باغ میپیچد
بآشنائی زلف تو خوشدلم شب هجر
بمغز گر همه دود چراغ میپیچد
چو موسم است که گر ناله میکند بلبل
صدای قهقهه در صحن باغ میپیچد
بیوی زلف تو گر خاک میزنم بمشام
نسیم میشود و در دماغ میپیچد
امید مرهم الماس چون بود «طالب»
که پنبه سر ز ملاقات داغ میپیچد