طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۴

حاشا که در بساط دلی دردخو بود

ذوقی که نیم غنچه تبسم از او بود

زلف بتان عرصهٔ کشمیر بخت ما

آشفته بینی از همهٔ تار مو بود

ای آ نکه جذب نشترم ازسینه‌میکشی

گر نیش غمزه‌ایست بهل تا فرو بود

میخانه ظرف باده و دل مست اشتیاق

کآلودهٔ ترشح جام و سبو بود

آ خرچه همت‌است که باموج‌صدمحیط

چشم لبی بیکدو دهن آب‌جو بود

شوق آشنای جاذبهٔ کام ذوق ماست

زهری‌که نا رسیده بلب در گلو بود

بی داغ یک نگه ز تونی زخم نیم‌ناز

خودگو مرا میان شهیدان چه‌رو بود

« طالب » من و تراکف‌گلچین نداده‌اند

پرواز مرغ جرأت ما یاد بو بود