زخم عشق و چشم گریان مرا طالع یکیست
سوزن عیسی و مژگان مرا طالع یکیست
هردو را هرگز رهائی نیست از پیوند خار
دامن صحرا و دامان مرا طالع یکیست
هردم از بادی چو جیب غنچه گردد چاک چاک
دامن ابر و گریبان مرا طالع یکیست
گرد جمعیت نمیگردد بگردکوی یار
چون کنم کار پریشان مرا طالع یکیست
میرسد هردم چوزلف او شکستم در شکست
چون کنم با کفر و ایمان مرا طالع یکیست
نیستم «طالب» ز نور شمع راحت نا امید
گرچه بازندان شبستان مرا طالع یکیست