عاقبت بیماری هجر تو بیبهبودی نداشت
جورها کردند یاران هیچیک سودی نداشت
برق آه ماخسی از خرمن گردون نسوخت
آتش خاموش ما افسردگان دودی نداشت
زود غایب گشت آثار وجود ما ز چشم
کآن علامتها نمودی بود و بس بودی نداشت
راز او هردم برنگی خویشتن را مینمود
ورنه لب زین گفتگوها هیچ مقصودی نداشت
وقت «طالب» خوش که خود را مینمود آن سان که بود
چون حریفان دگر قلب زر اندودی نداشت