درسینه مرا مهر و ترا کینه عزیز است
آری چه عجب همدم دیرینه عزیزاست
بستم ره دود دل از آن عارض پر نور
چون آه کشم جانب آئینه عزیزاست
چون عشق ز بیطاقتیم یافت خبر گفت
رو روکه مرا داغ و ترا سینه عزیزاست
بر خویش نمدپوشم از سردی ایام
در موسم دی خرفهٔ پشمینه عزیزاست
گنجیست ز گوهر دل غواص تو « طالب »
خالی نکنش زود که گنجینه عزیز است