درشب هجر تو بستر ز آتش و آبم بهست
تلخی بیداری از شیرینی خوابم بهست
من زدل خون میکنم ریزان تو از مینا شراب
دراثر مطرب ز مضراب و تو مضرابم بهست
چون خزف بودم چو آوردی زقعرم در کنار
بردنم بدنیست با خود لیک پر تابم بهست
منکه از طرز نگاهت غوطه در خون میخورم
وز خطر از گردش چشم تو گردابم بهست
منکه چون « طالب » شبم را نیست پیوندی بروز
سیر داغ سینه از گلگشت مهتابم بهست