پر تنم مو بموی خستهٔ اوست
همچو مژگان بخون نشستهٔ اوست
آنکه مردود گلشن است و قفس
عندلیب ز دام جستهٔ اوست
وانکه خونش وبال داند تیغ
آهوی از کمند رستهٔ اوست
گلفروشی است نرگس تو که باز
رنگ گلهای دسته دستهٔ اوست
بستن گردن و شکستن دل
رسم زلف شکسته بستهٔ اوست
ناخنی بر سر زبان دارم
که بهر جا دلیست خستهٔ اوست
ارغنون در کف است «طالب» را
یا صدای دل شکستهٔ اوست