طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۵

پر گو هر از تکلم او گوش شکر است

تبخاله نیست بر لب او جوش شکر است

تا شکرش مگس نپذیرد ز بهر غیر

خطش ز برجدیست که سرپوش شکر است

شیرین ادا تر است بچشمم ز جان مگر

آن طفل شوخ تکیه گهش دوش شکر است

ذوقش بمن حلال که گفتار تلخ او

زهر است زهر لیک هم آغوش شکر است

«طالب» هزار گوهر جان میکند نثار

بر حلقهٔ دهانش که در گوش شکر است