طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴

تن سراسیمه و جان در طلب دستورست

با چنین حالی زین شیفته دوری دورست

مجلس دهر پر از ساز و نوای طربست

منع نظاره درین بزم بغایت دورست

وه چه می بود بپیمانهٔ ماکز اثرش

عمر هارفت و همان چشم اجل مخمورست

نغمه ناخن زن و دل نازک و خاطر مجروح

گر لبم زمزمهٔ سر نکند معذورست

میتراود نظر از بوم و برجان «طالب»

این سراپرده مگر جلوه‌گه منظورست