غیر می هرچه کنم نوش و بال است مرا
می اگر خون فرشته است حلال است مرا
من و باز آمدن از نشأهٔ مستی هیهات
این تصور ز خیالات محال است مرا
چون ننالم که جدا از بروی آن مه شب عید
مو بمو زخمی شمشیر هلال است مرا
بسکه چشم از گل رخسار تو بر خورشیدست
شام هجران بنظر صبح وصال است مرا
زهرها بر لب از آن خندهٔ شیرین دارم
تلخی طعم سخن شاهد حال است مرا
پرو بالم بهزاران شکن آراسته است
گوئی از زلف عروسان پرو بال است مرا
عشقباز رخ مجموعهٔ خویشم «طالب»
نقطه و حرف بجای خط و خال است مرا