طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷

تا کی ز بیم خوی تو دزدم نگاه را

در سینهٔ نفس شکنم تیر آه را

لذت شناس درد توهم چاشنی گرفت

خونابهٔ سیاست و شهد گناه را

نازم بشمع‌روی تو کز شعله‌های حسن

گلگونه عذار دهد مهر و ماه را

بر مزرعی که قطره زند ابر گریه‌ام

مژگان مثال برگ نروید گیاه را

«طالب» بکوش در طلب کام خویشتن

تا کی بهانه سازی بخت سیاه را