این نسخهٔ بیربط که دیوان فقیر است
مجموعهٔ احوال پریشان فقیر است
زنهار که شیرازهٔ آن نگسلی از هم
در وی نخ چندی ز رگ جان فقیر است
یعقوبم و این غمکده کنعان محبت
هر بیت در آن کلبهٔ احزان فقیر است
از سوز و گدازی که شناسد دل روشن
هر مصرع آن شمع شبستان فقیر است
هرچند که صد رنگ غم و درد دران است
کفران نکنم نعمت الوان فقیر است
گر نیست پریشان سخنم عذر پذیرند
زلفی عجبی سلسلهجنبان فقیر است
هر که خواند دعا طمع دارم
زانکه من بندهٔ گنهکارم