واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۶۷

سحر از یاد چشم او به نرگس زار افتادم

ز یاد گل فکندم بستر و بیمار افتادم

گرفتم رخصت برگرد سرگشتن ز یار امشب

چنان گرد سرش گشتم که از پرکار افتادم