واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۰۵

گشای از دل من گر چو کوکنار گره

برآید از اثر بخت بد هزار گره

حساب عقده کار مرا چه می‌پرسی

فتاده است بدین رشته بی‌شمار گره

ز آتش غم او بی‌قراری دارم

که می‌جهد ز دل من سپندوار گره

نکرد گرچه اثر در تو سوز من چو سپند

همین بس است که وا شد مرا ز کار گره

فروغ حسن رسانده به جای کار تو را

که بر جبین تو باشد ستاره‌وار گره