گشای از دل من گر چو کوکنار گره
برآید از اثر بخت بد هزار گره
حساب عقده کار مرا چه میپرسی
فتاده است بدین رشته بیشمار گره
ز آتش غم او بیقراری دارم
که میجهد ز دل من سپندوار گره
نکرد گرچه اثر در تو سوز من چو سپند
همین بس است که وا شد مرا ز کار گره
فروغ حسن رسانده به جای کار تو را
که بر جبین تو باشد ستارهوار گره