در غم هجر تو گریان ز سفر میآیم
همره قافلهٔ لخت جگر میآیم
گر روم از سر کوی تو کجا خواهم رفت
میروم شام چو خورشید سحر میآیم
دارم امید که ضایع نرود آمدنم
نالهٔ شوقم و لبریز اثر میآیم
آمدن تا سر کوی تو ضرور است مرا
پا اگر ماند ز رفتار به سر میآیم
از دل غرفه به خونم چه خبرهاست که نیست
قاصد اشکم و از کوی جگر میآیم