همدم از گریهٔ خونین دارم
وه چه همصحبت رنگین دارم
عمرها شد که ز بیماری دل
کار با بستر و بالین دارم
از صفا آیینه کردم دل را
روی در دلبر خودبین دارم
لله الحمد ز اسباب جهان
هیچ اگر نیست دل و دین دارم
سروکاریست به آن زلف مرا
زین سبب جبهٔ پرچین دارم
گرمی از حد مبر ای مشع که من
میگدازم دل مومین دارم