ماند دست آرزویم خالی از دنیای خشک
چشم تر چون آبله بردم ازین دریای خشک
با سر زلف بتان سودا ندارد هیچ سود
شانه دست خشک و خالی برد زین سودای خشک
دستگیری گر کند پیر طریقت میتوان
چون عصا طی کرد این راه بیابانهای خشک
هرکس از خشک و تر دنیا نصیبی برده است
قسمت ما شد همین چشم تر و لبهای خشک