تمام چشم شد از شوق دیدن تو دلم
بهسان موم که سازد کسی ازان نرگس
ز شوق اینکه بمالد به پای او دیده
فتد ز گوشهٔ دستار گلرخان نرگس
به هر کجا که سرشکم چکید از یادت
دمیده است سمن سنبل ارغوان نرگس
اگر نساخته دیوانه اشک چشم تواش
چنین کف از چه برون داده از دهان نرگس
چو ترک چشم تو غارتگر بهار شود
بریز خاک کند سیم و زر نهان نرگس
اگر تو چشم نمایی کنی به خوش چشمان
دگر سفید نگردد به بوستان نرگس
به دور مستی آن چشم شوخ از بس رشک
نهاد دیدهٔ خود بر سر سنان نرگس