با اهل هوس نشستی آخر
پیمان وفا گسستر آخر
با زلف تو جمعی کوتهاندیش
کردند درازدستی آخر
بستی عهد که نشکنم دل
غمگین دل من شکستی آخر
تا چون تو بتی به عرصه آمد
شد دور خداپرستی آخر
هر سرو بلند پیش قدت
مایل گردد به پستی آخر
گفتی خون تو را بریزم
کارم کردی ز مستی آخر
میدانستم گلت ولیکن
خارم به جگر شکستی آخر