تنگ تنگ از دهن یار شکر میریزد
شکر از تنگ دهانش چه قدر میریزد
کارم از گریه ز دست تو گذشت است کنون
جای اشک از مژهام لخت جگر میریزد
هر که در بزم تو ره یافت گهرچینی کرد
لعل خوشحرف تو از بس که گهر میریزد