ز دولت تو دلم درد و داغ پیدا کرد
ز کار و بار دو عالم فراغ پیدا کرد
دل از غرور به من وانمیشود نفسی
ز پهلوی که دگر این دماغ پیدا کرد
دلم نداشت سر اختلاط این مردم
ز ناله راه به مرغان باغ پیدا کرد
ز بس که طالع بیدرد بود نرگس را
ز خواب چشم گشود و ایاغ پیدا کرد