چه شد گر او به من خسته خشمگین افتاد
مرا دلی است که فارغ ز مهر و کین افتاد
به کوی یار ز دستم دل حزین افتاد
کجا روم چه کنم کار با چنین افتاد
نمینهی قدم ای غم ز خاطرم بیرون
تو را خرابهٔ من سخت دلنشین افتاد
شدیم خاک و ز ما گرد برنمیخیزد
فتاده هر که به کوی تو این چنین افتاد
ز فتنهٔ خط نارستهٔ تو در خطرم
ندیده روز خوش آن کس که دوربین افتاد