چرا زاهد از بزم رندان نفور است
شرابش شفا لما فیالصدور است
سروکارم افتاد با طرفه شروخی
که نزدیک او رفتن از عقل دور است
چه سازم ز بیمهری او چه سازم
که من زار و آن ماه از شهر دور است
دل من مگر ناله سر کرده جایی
بگیرید یاران خبر این چه شور است