شب جدایی آن رشک ماه در پیش است
مرا ببین که چه روز سیاه در پیش است
تو فارغی ز غم ای پند گو برو که مرا
دو صد معامله با اشک و آه در پیش است
فتاده در ذقنش دل اگرچه من او را
هزار بار بگفتم که چاه در پیش است
به داد ما برس ای خضر وادی توفیق
که هیچ زاد نداریم و راه در پیش است