گر زهر دهی شکر توان گفت
ور سنگ زنی گهر توان گفت
از بیم تو زیر لب شکستم
آهی که همه اثر توان گفت
از یاد تو شب ز چشم من ریخت
اشکی که همه شرر توان گفت
پیش تو ز ناتوانی خویش
گویم سخنی اگر توان گفت
یا حوری و یا پری به این حسن
حاشا که تو را بشر توان گفت