واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۶۰

گر زهر دهی شکر توان گفت

ور سنگ زنی گهر توان گفت

از بیم تو زیر لب شکستم

آهی که همه اثر توان گفت

از یاد تو شب ز چشم من ریخت

اشکی که همه شرر توان گفت

پیش تو ز ناتوانی خویش

گویم سخنی اگر توان گفت

یا حوری و یا پری به این حسن

حاشا که تو را بشر توان گفت