واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۵۳

جلوهٔ مستانه کردی عاقبت

عقل را دیوانه کردی عاقبت

باده خوردی شمع‌سان افروختی

روح را پروانه کردی عاقبت

دل خراب از آرزوها ساختی

کعبه را بتخانه کردی عاقبت

خانهٔ من از تو عشرت‌خانه بود

رفتی و غم‌خانه کردی عاقبت

زهد چندین‌ساله‌ام را یک نگاه

در سر پیمانه کردی عاقبت

سیل اشک از دیده سر کردی دلا

شهر را ویرانه کردی عاقبت

در دیار دل که اقلیم تو بود

غارت ترکانه کردی عاقبت