درهم و برهم نمود طرهٔ جانانه را
زود مسلسل کنید این دل دیوانه را
در دلم از رفتنت هیچ صفایی نماند
رفتی و بردی به خود رونق این خانه را
سبحه گذارد ز کف، جام گذارد به کف
زاهد اگر بنگرد گریهٔ مستانه را
دین و دل و صبر و هوش جمله به یغما بَرَد
چشم تو چون سر کند غارت ترکانه را